تبليغاتX
عاشقی هم مارک داره

عاشقی هم مارک داره
منوي اصلي
موضوعات وب 
آثار باستاني
پيوندهاي روزانه
لينكدوني
آمار بازديدكنندگان
لوگوي دوستان
طراح قالب
خدمات قالب
عشق از نظر بهترین دوستم( سارا )

عشق يعني خون دل يعني جفا

عشق يعني درد و دل يعني صفا

عشق يعني يك شهاب و يك سراب

عشق يعني يك سلام و يك جواب

عشق يعني يك نگاه و يك نياز

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني تا ابد فاني شدن

   عشق يعني عابد و زاهد شدن

عشق يعني همچو ليلا خون شدن

یا چو مجنون راهی صحرا شدن

عشق یعنی تیشه فرهاد ها

عشق یعنی عالم فریاد ها

عشق یعنی زخم کوه بیستون

عشق یعنی ناله های درد و خون

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی یکه و تنها شدن

عشق یعنی التماس و انتظار

عشق یعنی تا ابد با من بمان...!




|لينك مطلب| نوشته شده توسط sadegh در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 0:33
هدیه ی عشق ( زنده یاد استادشهریار )

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را     

                                      نجستم  زندگانـــی ر ا و گم  کـردم جوانی را

کنون  با بار پیــری  آرزو مندم   که برگـردم 

                                     به دنبال جوانـــی  کـوره    راه   زندگانــــی را

به یاد یار  دیرین کاروان  گم کـرده   رامانـم 

                                      که شب در خــواب بیند  همرهان  کاروانی را

بهاری بود و مارا هم شبابی و شکرخوابی

                                      چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را

چه بیداری تلخی بودازخواب خوش مستی    

                                       که در کامم به  زهر آلود شهد شادمانـــی را

سخن با من نمی گوئی الا ای همزبـان دل 

                                      خدایــا بــا کـه  گویم شکوه   بی همزبانی را

نسیم زلف جانان کو؟که چون برگ خزان دیده  

                                       به پای سرو خود دارم هوای جانفشانـــی را

به چشم آسمانـی گردشی داری بلای جان

                                      خدایـــا   بر مگردان  این   بلای آسمانـــی را

نمیری "شهریار" از شعر شیرین روان  گفتـن    

                                        که  از  آب بقا  جویند  عمــــر   جاودانـی را




|لينك مطلب| نوشته شده توسط sadegh در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 0:13
هفت عنصر اساسی عشق عبارتند از

  1. انرژی: عشق واقعی به شما انرژی جسمانی، ذهنی، احساسی و عاطفی خواهد بخشید
  2. شور و اشتیاق: رابطه ی سالم، نگرش و برخوردی سالم تر و مثبت به زندگی در شما می افریند.
  3. هیجان و خوش بینی نسبت به آینده: هنگامی که عاشق هستید با هیجان چشم انتظار اینده ای شاد خواهید بود.
  4. اعتماد به نفس و خودباوری: یک رابطه ی خوب و سالم اعتماد به نفس و خودباوری به شما خواهد بخشید.
  5. سخاوت احساسی و عاطفی: هنگامی که عاشق هستید و احساس عشق می کنید به مراتب برایتان ساده تر است که دیگران را در غنای روحی خود سهیم ساخته و انگاه احساس عشق و بخشندگی بیشتری کنید.
  6. خودتان بودن: هنگامی که از طرف یک رابطه سالم حمایت می شوید، راحت تر می توانید در کنار همسرتان، دوستان و دیگران " خودتان " باشید.
  7. راحتی روحی و احساسی: هنگامی که احساس عشق می کنید، با تمامی وجود آرام و قرار دارید، احساس عشق شما را از صلح و آرامش درونی سرشار ساخته و ارامش فکری و روحی به شما هدیه می نماید.



|لينك مطلب| نوشته شده توسط sadegh در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 1:7
سرکوب کردن احساسات

هنگامی که به نیازها و خواسته های خود پشت می کنید به اساسی ترین و آسیب پذیرتزین وجود انسانی خود پشت کرده اید. سرکوب کردن نیازها یکی از سریع ترین راه های محکم کردن دیوارهای احساسی و موانع احساسی دور قلب و عواطف شما می باشند.

هر جا که می گویید: " به تو احتیاجی ندارم و دیگر دوستت ندارم" این دیوارها سخت تر و ضخیم تر می شوند. با صحه گذاشتن به نیازهای خود، به روابطتان معنا و هدف می بخشید. هیچ چیز برای خودباوری و اعتماد به نفس مخرب تر از این نیست که احساس کنید، هیچ کس به شما احتیاج ندارد.

 به داستان زیر توجه کنید:

" هنگامی که او طوری رفتار می کند که گویا نیازی به من ندارد و نمی خواهد که من نیز  به او نیازمند باشم، دوست دارم همه چیز را رها کنم. در چنین موافعی احساس می کنم که برایش فرقی نمی کند، می تواند با هر زنی باشد. در این گونه مواقع احساس مهم بودن و خاص بودن ندارم. احساس می کنم بعنوان یک زن، در زندگی اش جایی ندارم، حتی فکر این مسئله مرا به گریه می اندازد."

 

حقیقت جالبی که درباره نیازهای روحی وجود دارد، این است که غیر ممکن است عاشق کسی شوید، بدون ان که احساس کنید به نحوی به آن شخص احتیاج دارید. بهمین دلیل است که روابطه در ابتدا بسیار پرشور و حرارت و عاشقانه هستند، اما با گذشت زمان ان عشق و شور و حرارت بتدریج از بین می رود. دلیل ان این است که دو طرف بتدریج نیازشان به شخص مقابل  را از دست می دهند، چون بعد از گذشت مدتی از زندگی مشترک نیازهایشان بطور روزانه توسط طرف مقابل براورده می شود و دیگر نیازی نسبت به طرف مقابل احساس نمی کند.

 

یکی از مهمترین دلایل خاموش شدن روابط زندگی جنسی زوج ها انکار و یا سرکوب کردن نیازهای طبیعی از نامزد/همسرتان می باشد. هر چه بیشتر نیازهای طبیعی خود را سرکوب کنید، بهمان اندازه نیز پتانسیل و توانایی عشق ورزیدن و رضایت در روابط خود را از دست می دهید.

مشکل این نیست که شما به عشق احتیاج دارید. مشکل این است که برای عشق متکی به دیگران هستید. بیشتر دوست دارید تا مورد دوست داشتن و توجه قرار بگیرید تا اینکه خودتان عشق بورزید و دوست بدارید. برای بدست اوردن عشق و خلق روابط موفق باید متکی به خودتان باشید. همه ما در زندگی به عشق و به نامزد/همسرمان احتیاج داریم اما برای خوشبختی و سعادت فقط و فقط به ان متکی و وابسته نیستیم. بدین معنی که نباید این طور باشد که خوشبختی ما را طرف مقابلمان برایمان خلق کند، بلکه تنها خود ما هستیم که باید عامل خوشبختی خود باشیم. بنابراین ، مسئول براورده ساختن نیازهای خودمان تنها خودمان هستیم. نیاز به دیگران و وبه کسی نیازمند شدن اشتباه نیست اما مسئولیت براورده ساختن این نیازها را بر عهده کس دیگری گذاشتن اشتباه است.

 

بدترین ضرری که رد کردن عشق در زندگی بهمراه دارد، از دست دادن یک زندگی سرشار از احساسات می باشد. تمامی کسالت ها، افسردگی ها و نارضایتی های انسان تقریبا در زندگی از ناحیه سرکوب کردن احساسات بر می خیزد. سعی کنید با تماس برقرار کردن با تمامی احساسات خود با خویشتن واقعی خویش مجددا تماس برقرار کنید.

به مانند تمامی نیروهای قدرتمند و نیرومند این جهان هستی، عشق هم همانند تیغه ی دولبه می ماند، به این معنی که هم می تواند به شما اسیب برساند و هم می تواند موجب التیام شما شود. شما می توانید بیاموزید که چگونه به طرزی صحیح از عشق استفاده کنید، تا با سرور و شادمانی و روابط موفقی را که وصف ناپذیر می باشند برای خودتان و دیگران خلق کنید.

در فضای خالی از صداقت، عشق به تدریج خواهد مرد. هنگامی که احساسات منفی نظیر، خشم، رنجش و ترس را در درون خود سرکوب می کنید، بهمراه ان احساسات مثبت را هم در خودتان کشته و از بین می برید. بازگو کردن حقیقت ( تمامی حقیقت) بهترین راه برای ایجاد شور و حرارت در روابط می باشد. هر چه احساسات شفاف تر و واضح تر باشد، بهمان اندازه نیز روابط شما از شور و حرارت و عشق بیشتری برخوردار خواهند شد.

چهار مرحله باعث مرگ و زوال روابط خواهند شد، این چهار مرحله ی هشدار عبارتند از : مخالفت، انزجار، طرد شدگی و سرکوب کردن.




|لينك مطلب| نوشته شده توسط sadegh در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 1:5
چگونه عشق را از زندگی خود می رانید؟

ما باید خود را از زندان روحی که در آن قرار گرفته ایم آزاد کنیم. وقتی ما در زندان احساس خود بسر می بریم ، زندانی با دیوارهای بلند و ستبر که مانع رسیدن عشق دیگران به ما شده و از نزدیک شدن ما به دیگران جلوگیری می کند.

چنانچه احساس می کنید عشق و حمایت کافی در زندگی خود دریافت نمی کنید، احتمالا همواره عشق را از زندگی خود رانده اید. هنگامی که موردی شما را از درون ناراحت کرده است، چطوری وانمود می کنید که گویا هیچ مسئله و مشکلی وجود ندارد؟

کسی را در زندگی خود عمیقا دوست دارید، اما بندرت این احساسات را به او بازگو می کنید، حتی ممکن است بطور عمد ان را به او نشان ندهید، نیازهای خود را مطالبه نمی کنید، چرا که می ترسید پاسخی نگیرید. شما می خواهید زمان بیشتری را با انانی که دوست دارید، بگذرانید اما خود را با کار و مشغولیات دیگر زندگی سرگرم و گرفتار کرده اید.

با بیان نکردن و نخواستن نیازهای واقعی خود از همسر یا نامزدتان، عشق را از خود می رانید. با مطالبه نکردن خواسته ها و نیازهایتان ناخوداگاه تضمین می کنید که هرگز عشقی را که خواهان آن هستید، دریافت نمی دارید.

زمانی که طوری وانمود می کنید که انگار به عشق و حمایت کسی نیاز ندارید، بدین طریق عشق را از قلب خود می رانید. هنگامی که حقیقت را راجع به نیازها و خواسته هایتان به همسرتان/نامزدتان نمی گویید عشق را از زندگی خود می رانید. و چنانچه خویشتن واقعی خود را به دیگران نشان ندهید و آن را برای دیگران فاش نکنید، هرگز به راستی احساس دوست داشتنی بودن واقعی نخواهید کرد.

ترس ، ترس از صدمه دیدن از ناحیه عشق، ترس از اشتباه کردن، ترس از از دست دادن، ترس از درد و رنج روحی باعث دفع عشق می شود. شما در اینصورت از خود عشق نمی ترسید، بلکه می ترسید عشق را از دست بدهید.

 

عشق چنان با ارزش و ذی قیمت است که هنگامی که آن را از دست می دهیم، می شکنیم. براستی از دست دادن عشق درناک است. زمانی که عشق می ورزید، یا دیگران به شما عشق می ورزند، محبت می ورزید و یا نیکی می می کنید و دیگران نیز بشما احسان و نیکی می کنند، تصویری که از قلب خود می بینید، قلبی مهربان، بااعتماد، بز و گشاده است که نور و روشنایی در آن خودنمایی می کند. می توانید آن را همچون گلی زیبا و شکفته تصور کنید. زمان کودکی خود را بیاد بیاورید که نورها ی زیبا و رنگی در قلبتان می تابید و احساس آرامش می کردید. زمانی را بیاد آورید که جوان تر بودید و قلب تان همین گونه بود. سعی کنید بیاد آورید که عشق ورزیدن چه احساس خوبی بود و بخاطر بیاورید که اعتماد کردن به عشق چه احساس زیبا و خوشایندی بود. بیاد بیاورید که چقدر والدین، دوستان و اطرافبان تان را دوست داشتید و زندگی چقدر ساده و شیرین و لذت بخش بود. حال به دیوارهایی که قلب شما را احاطه کرده اند، بنگرید؛ اولین باری که کسی قلبتان را شکست بیاد اورید، بخاطر بیاورید پیرامون قلب ظریف و لطیف خود چه دیوارهای دفاعی و حمایتی بنا کردید.

 

شاید اولین دیوار هنگامی باشد که خواهر یا برادرتان تولد شد و دیگر مانند گذشته از ناحیه مادرتان مورد توجه قرار نگرفتید چرا که او بشدت مشغول عشق ورزیدن به برادر یا خواهر کوچکتان بود. حال تمامی دیوارهایی که پیرامون قلب خود بنا کرده اید را به یکباره با هم ببینید. دیوارهایی که اجازه نمی دهند نه عشق بورزید و نه از جانب دیگران آن را دریافت کنید. چه تعدا از دیوارها را مشاهده می کنید؟ هر یک از آنها چه موقع بنا شده اند؟ بیاد بیاورید که چه عاملی باعث شد قلب تان را ببندید و عشق را از خود برانید. شاید یکی دیگر از دیوارهای هنگامی بنا شد که عاشق یکی از همکلاسی های خود شدید، وقتی که او فهمید شما دوستش دارید، خندید و گفت؟ " که دوستتان ندارد " و بار دیگر دلتان شکست و دیوار دیگری دور قلبتان ساختید.

 

سالها گذشتند و دیوارها یکی یکی پیرامون قلبتان بنا شدند و برای شما سخت تر شد تا عشق دیگران را دریافت کرده و با آزادی تمام عشق بورزید. آیا دیوارهای شما بلند هستند یا کوتاه؟ ضخیم هستند یا نازک؟ آیا راهی هست تا از آنها عبور کنید؟ ببینید کدام یک از دیوارها قدیمی ترند. سعی کنید پشت دیوارها را ببینید و بنگرید. آیا خود واقعی تا را از وراء این دیوارها می بینید؟

گاهی دیوارهای قلبتان بیش از حد رشد می کنند و بلند می شوند. این دیوارها با گیاهان چسب و پیچک چنان پوشیده شده اند که هرگز نمی توانید ببینید کجا و در کدامین نقطه از دیوار خاتمه یافته و دیوار دیگر شروع می شود. در لابلای این گیاهان و پیچک ها انواع حشرات و پرندگان لانه دارند. همه چیز بسیار خاک گرفته و مخروبه است، مدتهاست کسی اینجا زندگی نکرده ، هیچ کس هرگز این گیاهان را هرس نکرده است. برگ های خشک و قدیمی را هیچ کس جمع آوری نکرده است. دیوارها درهای مخفی و اسرارامیزی دارند که به دنیای بیرون باز می شوند.

 بسیار قبل می دانستم که این درها از کدامین نقطه باز می شوند، محل انها را بخوبی می شناختم. گاهی اوقات از این درها به بیرون سرکی می کشیدم، تا با انسانهای دنیای خارج ارتباطی برقرار کنم. گاهی اوقات ، حتی دیگران را به درون دنیای مخفی و اسرارامیز خود راه می دادم، اما مدتهاست محل این درها را فراموش کرده ام  و از یاد برده ام که آنها کجا بوده اند، احساس پیری و خستگی می کنم.

 

آیا تا بحال فکر کرده اید که دنیای درونی از بیرون چگونه بنظر می رسد؟ و چه احساسی به دیگران دست می دهد، هنگامی که سعی می کنند به قلبتان وارد شوند و شما بطور مرتب با انواع موانع و دیوارهای ایضاعی سر راه انها را سد کرده و سیم خاردارهایی کشیده اید تا کسی نتواند از آنها عبور کند؟ آیا در زندگی تان زمانی را بیاد می آورید که سعی داشتید به قلب کسی رخنه کنید، اما او شما را به درون خود راه نداده بود؟ از این که کسی عشق تان را پس می زد، چه احساسی به شما دست می داد؟ چنانچه تا بحال سعی کرده باشید به دیوارهای کسی نفوذ کنید و بعد شکست خورده باشید، احساس یاسی که متناسب آن به شما دست می دهد را بخوبی درک کرده اید و می دانید چه احساسات بدی را در شما زنده می کند. لحظه ای بایستید و فکر کنید، آیا کسانی نیز در زندگی شما هستند که سعی می کنند بشما عشق بورزند، اما شما آنها را از خود دفع می کنید؟ آیا شما دیوارهایی از بی تفاوتی و بی اعتنایی میان خود و انها بنا کرده اید؟

 

همگی ما دلهایی شکسته و رنجیده داریم. هیچ یک از ما دوران کودکی ایده آل و خالی از لطمات و صدمات عاطقی نداشته ایم و این را نیز می دانیم که عشق ترسناک است و حتی به نوعی یک ریسک محسوب می شود، اما هرگز بهانه ای نداریم با دیگران نامهربان باشیم. هرگز از گذشته های بسیار دردناک و تجارب تلخ زندگی خود بعنوان عذر و بهانه ای برای آنچه که امروز مرتکب می شوید، استفاده نکنید.

 

از تمامی افرادی که در زندگی شما نقش مهمی ایفا می کنند، لیستی تهیه کنید و به چهار سوال زیر در هر چهار گروه این افراد پاسخ گویید: خانواد، همسر/نامزدتان، دوستان و والدین

 

  1. خانواده ام، همسرم، والدینم و یا دوستانم هنگامی که آنها را از خود می رانم چه می گویند؟
  2. خانواده ام، همسرم، والدینم و یا دوستانم، این کار چه احساسی به انها دست می دهد؟
  3. خانواده ام، همسرم، والدینم و یا دوستانم چه خواسته ای از من دارند؟
  4. عذر و بهانه ام برای براورده نکردن خواسته ها و نیازهای آنها عبارتست از.....

 

برای همسر خود توضیح دهید تا چه حد سعی می کنید به او نزدیک شوید، به او عشق بورزید و خواسته هایتان را با او در میان بگذارید، اما او سرباز می زند و اعتنایی به احساس شما ندارد. برای او توضیح دهید که چقدر شما و بچه هایتان به عشق و محبت او نیاز دارید.

 

عشق بر حذر می دارد، قلب ارتباط برقرار می کند. این قلب است که همواره از خود مایه می گذارد و ارتباط برقرار می کند. تنها از طریق عشق و برقراری ارتباط با دیگران و دنیای خارج است که می توانیم با دنیای درونی خودمان ارتباط برقرار کنیم.

هر بار که در عشق شکست بخورید، گرایش و تمایل شما به عشق ورزیدن مجدد کاهش می یابد و در ذهنتان عشق با طرد شدن، صدمه دیدن، اجبار، الزام، ازخود گذشتگی، وابستگی، نبرد و از دست دادن هویت شخصی خود تداعی معانی پیدا می کند.

 

این عشق ورزیدن نیست که بشما صدمه می زند، بلکه عشق نورزیدن و ترس از ابراز مجدد ان است که بشما صدمه می زند. هنگامی که عشق می ورزید از درون احساس سرزندگی و گرما می کنید، حتی اگر طرف مقابل ، عشق شما را دریافت نکرده باشد( زمانی همسایه ای داشتیم که دو دختر بسیار زیبا و خوشرو و مهربان داشت. وقتی برای اولین بار دختر کوچکتر را دیدم چنان با همان نگاه اول عشقش را در تمام تار و پود وجودم حس کردم و چنان از عشق ورزیدن به او سرمست و سرخوش بودم که سر از پا نمی شناختم. بنا به دلایلی در مدت دو سالی که در آن شهر زندگی میکردم، عشق خودم را به او ابراز نکردم از طرفی هم ،خواهر بزرگه او بصورت شیداگونه ای عاشق من شده بود، اما با وجودی که تا لحظه خداحافظی راز عشق خود را به او فاش نکردم اما همیشه عشقش به قلبم طراوت و شادابی اعجاب انگیزی می بخشید که هیچ وقت از خاطرم بیرون نخواهد رفت. من با عشق ورزیدن به او در شعف و شادی و سرور وصف ناپذیری غرق بودم.آری، زمانی که عشق می ورزیم حتی اگر قادر به ابراز ان نباشیم، این عشق برایمان شیرین ، لذت بخش و فرح بخش خواهد بود).

 

چنانچه به عشق ورزی ادامه دهید ، از مزایای عشق ورزیدن خودتان بهرمنده خواهید شد. آیا زمانی را بیاد می اورید که نوجوان بودید و به کسی عشق می ورزیدید که حتی خود او از این که عاشقش بودید، خبر نداشت؟ آیا می توانید بخاطر آورید صرف عشق ورزیدن به آن شخص، تا چه حد احساس هیجان و خوشبختی به شما می داد. اصلا مهم نبود که طرف مقابل شما را دوست دارد یا نه، به صرف عاشق بودن و عشق ورزیدن به شما احساس خوبی دست می داد.

مشکل از آنجایی شروع می شود که طرف مقابل کاری می کند که شما دوست ندارید، سپس در آن لحظه است که ادامه ی عشق ورزیدن از کسی برایتان مشکل می شود، بطوریکه ممکن است دست از عشق ورزیدن به او بردارید. درست در همین لحظه است که احساس رنجش و آرزدگی می کنید. بزرگترین لطمه و دلشکستگی زندگی تان هنگامی به شما وارد می شود که دست از عشق ورزیدن به همسر/نامزدتان یا حتی دیگران بر می دارید. البته بسیار دردناک و ناراحت کننده است چنانچه در ازاء عشقی که به دیگران می ورزیم، پاسخی دریافت نکنیم و در عوض رفتارهای غیر منصفانه ای با ما داشته باشند، اما بیشتر رنجش و درد روحی هنگامی است که تصمیم بگیریم دیگر به انها عشق نورزیم.

 

این احتمال وجود دارد احساساتی که همسرتان سرکوب می کند، شما انها را بروز دهید.البته عکس این حالت نیز صادق است. احساساتی که شما سرکوب می کنید، همسرتان / نامزدتان ان ها را بروز خواهند داد. وقتی خشم و عصبانیت خود را انکار می کنید، در عوض همسرتان از دستتان عصبانی خواهد شد. هر چه بیشتر خشم تان را سرکوب کنید، در مقابل خشم و عصبانیت همسرتان مقاومت بیشتری از خود نشان خواهید داد. با این کار به نوبه ی خود همسرتان را عصبانی خواهید کرد.

در مقابل ان دسته از احساسات و عواطف همسرتان/نامزدتان، از خود مقاومت نشان خواهید داد که در خودتان سرکوب می کنید و احساسات و عواطفی که والدین سرکوب می کنند، فرزندان انها همان ها را نشان می دهند.

 

چنانچه هر یک از اعضای خانواده مسئولیت بازگو کردن تمامی حقیقت را درباره ی  احساساتش بپذیرد و خودش را متعهد نماید که در بیان احساساتش صداقت کامل داشته باشد در نتیجه خانه، مکانی پر از صلح و صفا و آرامش و پر از تفاهم برای همه ی افراد خواهد شد. شاید بیان احساسات و گفتن حقیقت برای شما مشکل باشد اما ایمان داشته باشید که با این عمل می توانید عشق بورزید و مورد عشق ورزیدن قرار بگیرید. من به شما تضمین میدهم با این روش یعنی بیان تمام احساسات، خواسته ها و نیازهای خود با صداقت تمام و کمال می توانید بر مشکلات خود فائق ایید و عشق را با تمام وجود در زندگی خود تجربه کنید. البته نباید عجول باشید. هر کاری برای تحقق ان مدت زمانی لازم است و باید در این راه بردبار و صبور باشید.

 

روابط نامشروع و یا روابط خالی از تعهد و پایبندی، نه تنها می تواند باعث درد و رنج عاطفی و روحی بسیار زیادی شوند، بلکه به دلیل درگیری های فراوان سردرگمی زیادی را برای طرفین نیز تولید می کند.

در چنین مواقعی نه تنها متاثر از همسر /نامزد خود و احساسات او می باشید بلکه درگیر احساسات و عواطف طرف مقابل نیز می باشید.

روابط صمیمی میان دو انسان به اندازه کافی مشکل و پیچیده است و گاهی اوقات ممکن است با شکست مواجه شود. حال چنانچه شخص سوم و یا چهارمی را به ماجرا اضافه کنید، نتیجه ی ان عاملی جز سردرگمی و درد احساسی نخواهد بود. روابط نامشروع هرگز در دراز مدت موفق نخواهد بود. دلایل این شکست این است که بالانس و تعادل رووحی میان طرفین، رابطه را کاملا بهم می زند. چنان چه با کسی درگیر رابطه نامشروع و پنهانی باشید، ممکن است نامزد/همسرتان چیزی راجع به ان نداند، اما حتما انرژی و احساسات و عواطف آن فرد سوم، با احساسات و عواطف شما تداخل پیدا خواهد کرد و شما را از خود متاثر خواهد ساخت. بنابراین چون شما تحت تاثیر قرار گرفته اید همسرتان نیز از آن تاثیر خواهد گرفت. مورد دیگری که نباید آن را نادیده گرفت این است که روابط پنهانی و نامشروع بتدریج باعث عادت و نوعی وابستگی می شود. به تدریج به این وضع عادت پیدا کرده و فرد خائن را در منجلاب هرزه گی و بی بند وباری غوطه ور می سازد. چنین شخصی را امید به بهبود نیست و نه تنها خود بلکه در ابعاد وسیعتری، جامعه را نیز به فساد و تباهی می کشد.

 

راه حل مشکلات یک رابطه این نیست که جاهای خالی را با یک رابطه ی اضافی و پنهانی دیگر پر کنید، بلکه راه حل مشکلات موجود در یک رابطه این است که قبل از هر چیز ابتدا به دلایل و عواملی که باعث این انحطاط و کج روی شده است را بررسی و تجزیه و تحلیل کنید و زخم های خود و همسرتان را التیام ببخشید و اعجاز عشق را مجددا در زندگی خود پیدا کنید. چنانچه این کار امکان پذیر نباشد، بهتر است به این رابطه پایان دهید و از همسر خود جدا شوید. آموختن مهارت های لازم جهت حل و فصل و تخلیه ی احساسات و عواطف و تنش های روحی ، ان هم بطور روزانه، یکی از موثرترین روش های موجود برای برقراری صلح و آرامش می باشد.

عشق یک شبه از بین نمی رود. نابود و زایل شدن عشق میان دو نفر هنگامی اتفاق می افتد که دو انسان ارتباط موجود بین خود را قطع می کنند. زمانی که احساسات خود را سرکوب می کنید و هیچ یک از شما حقیقت را صادقانه در مورد احساسات ، خواسته ها و نیازهای خود بهنگام بروز مشکلات به دیگری نمی گوید، تمامی فشارهای اعمال شده روی ارتباط احساسی – عاطفی وارد می شود و ارتباط احساسی -  عاطفی شما از بین می رود. زن و شوهری که به این مقطع از رابطه ی خود رسیده اند، می توانند با صلح و صفا کنار یکدیگر زندگی کنند و دلیلش نیز این است که تنش احساسی – عاطفی بسیاری بین خود احساس نمی کنند و زندگی انها بدون شور و حال و عشق و کاملا سر و بی روح و خاموش خواهد بود.

 

اما آیا چنین زن و شوهری دوباره می توانند روابط صمیمی و عاشقانه داشته باشند؟ بله، البته که امکان پیر می باشد، اما مستلزم کار و تلاش سخت است که ان نیز مستلزم تعهد و پایبندی هر دو طرف درگیر در رابطه می باشد.در  پست آینده درباره  این امر بیشتر صحبت خواهیم کرد. و سه روش را که بسیار موثر است را برای شما بازگو می کنم.1. روش تعکیس(انعکاس دادن احساسات طرف مقابل تان به خود او و درک احساسات یکدیگر). 2. نوشتن نامه های محبت آمیز.3. استفاده از فرایند قدرت که روشی است بسیار نیرومند برای تبدیل خشم، سرزنش و انتقاد به انگیزه، اقتدار شخصی و اعتماد به نفس.

 

  1. بجای انکه احساسات و عواطف خود را سرکوب کنید، انها را ابراز نمایید و حقایق را تمام و کمال بیان کنید.
  2. هنگامیکه متوجه شدید در مقابل ابراز احساسات ، نامزد/همسرتان و یا دیگران مقاومت می ورزند، بایستید و از خودتان بپرسید: ایا این امکان وجود دارد که او چیزی را ابراز کند که من ان را در خودم سرکوب کرده ام و میخواهم با ان روبرو شوم؟
  3. هرگاه احساس می کنید که میان شما و کس دیگری خصوصا همسرتان تنشی احساسی و عاطفی روی هم تلنبار شده و لحظه به لحظه بر شدت این احساسات افزوده می شود، سریعا درنگ کنید.

 

زمانی که یک عضو و یا دستگاهی از بدنمان دچار مشکل می شود ویا بیمار می شویم به کمکش می شتابیم، اما در مورد ازدواج و مسائل زناشویی، اکثر مواقع بطرز وحشتناکی مسامحه کار و سهل انگار هستیم و احساسات ناخوشایند را نادیده می گیریم و به این امید هستیم که خودشان خودبخود از بین بروند. انها نه اینکه بخودی خود از بین نمی روند بلکه فقطط بدتر و بدتر می شوند.

 

هرگز اجازه ندهید مشکلات کوچک به بحران های بزرگ تبدیل شوند و بعد به انها توجه کنید. به مجرد این که نشانه های تنش احساسی -  عاطفی را در خود و یا روابط تان مشاهده کردید با استفاده از جعبه کمک های اولیه روابط، به کمک رابطه خود بشتابید.

 

یک گیاه را در یک گلدان در نظر بگیرید. اگر به این گیاه یا گل  هر روز رسیدگی کنید و همان لحظه که متوجه می شوید گوشه یکی از برگها اندکی زرد یا قهوه ای شده  آن رابکنید تا بقیه برگها و در نتیجه گیاه یا گل صدمه نبیند، بدین معنی است که با مشاهده اولین نشانه ی مشکل ، وارد عمل می شوید و اقدامی صورت می دهید ، بهمین دلیل گیاه شما همیشه سالم بنظر می رسد. اما اگر با مشاهده اولین برگ زرد توجهی نکنید و ان را به روزهای بعد موکول کنید، دیگر برگها نیز زود پژمرده و زرد خواهند شد و به انها هم سرایت می کند و اگر باز بیشتر سهل انگاری و بی توجهی کنید، روزی خواهد رسید که به کلی آن گیاه یا گل مرده است.

 

اما عاملی بعنوان باغبان در روابط ما وجود ندارد که بیاید و سری به ما بزند و ببیند اوضاع و احوال عشق و روابط ما چگونه است. ایا دلمان زنگار گرفته و یا قلب و روح مان همچنان بر روی یکدیگر باز و گشاده می باشد؟ پس این کار همیشه بعهده خود مان می باشد.

این خود ما هستیم که مسئول اننتخاب فردی می باشیم که با او تفاهم نداریم و نمی دانیم چگونه روابط موفقی را پایه ریزی کرده و در نتیجه روابط ما با شکست مواجه می شوند.از کلیه اشتباهاتی که در روابط گذشته خود مرتکب شده اید،  لیستی تهیه نمایید و در مقابل هر یک، راهکارها و روش هایی را که چگونه می توانید دفعه بعد از بروز تکرار همین اشتباهات جلوگیری کنید، بنویسید.

 




|لينك مطلب| نوشته شده توسط sadegh در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 1:1
عشق کجا رفت؟

عاشق شدن چه آسان، اما عاشق ماندن بسی مشکل است. همگی ما می خواهیم در عشق پایدار بمانیم و هیچ یک از قبل برای شکست در عشق برنامه ریزی نمی کنیم، اما این همان اتفاقی است که می افتد و زمانی که این اتفاق برای ما پیش می اید بسیار ناراحت کننده است. به داستان واقعی زیر توجه کنید:

 

  هرگز لحظه ای را که دریافتم دیگر همسر قبلیم را دوست ندارم از یاد نمی برم. ان لحظه احتمالا یکی از دردناک ترین و سوزناک ترین لحظه ها در تمام زندگی ام بوده است. گویی انچه باعث می شد که او در نظرم جذاب و وفوق العاده بیاید، به یکباره ناپدید شده بود. پیش خودم فکر میکردم آه خدای من، چگونه این اتفاق افتاد؟ چرا برای من؟ چرا برای ما؟ پس به خود گفتم: " شاید این احساس موقتی و زودگذر است که فقط امروز دچار ان شده ام، شاید فقط خسته ام و به مرخصی احتیاج دارم."با گذشت هفته ها و ماهها دیگر برایم مسلم شد که اشتباه نمی کنم. نشانه ها بسیار واضح و روشن بودند، من درگیر رابطه ای بودم که در حال شکست بود. همانطور که انجا نشسته بودم و آلبوم عکس های عروسی مان را ورق می زدم، اشک در چشمانم پر شده بود. به عکس های عروسی فوق العاده ای که داشتیم خیره شده و احساس شکست، ترس ، و تنهایی می کردم. در اعماق وجودم همچنان یک سوال ذهن مرا به خود مشغول کرده بود، ان عشق کجا رفت؟

وقتی به مرحله ای از زندگی می رسی که عشق کجا رفت؟ ان همه شور و شوق و علایق اولیه به کجا رفت؟ ان خصوصیات جذبه و ناز چرا و چگونه ناراحت  و ازاردهنده شدند؟ چگونه هیجان و جاذبه به بی تفاوتی و کسالت بدل گشت؟ چرا اعتماد و احترام به دل شکستگی و رنجش خاطر و انزجار مبدل گشت؟ چرا و چگونه عشقی که نسبت به نامزد یا همسرم در خود احساس میکردم به سردی گرایید و مرد؟ در ابتدا چنین به خود می گوییم که تقصیر طرف مقابل است. او تغییر کرده. برای خود شما چند بار این فکر از ذهنتان گذشته است؟ چند بار از دوستاتان شنیده اید که همسرم در ابتدا که عاشق هم بودیم چنین و چنان بود، اما حال تغییر کرده است و اگر بارها عاشق کسانی شده اید که تغییر کرده اند به دومین مرحله از توجیه گری و منطق تراشی ها وارد می شوید و با خود می گویید: " شاید مشکل از خودم باشد

زمانی که در عشقی شکست می خوریم یا دیگر افرادی را می بینیم که در عشق خود شکست خورده اند، می پنداریم که عشق محکوم به شکست است. عاشق ماندن، اموختن این است که چگونه در همه حال عشق بورزیم. چنانچه هرگز نیاموزیم که عشق را به گونه ای اموزنده مورد استفاده قرار دهیم، ان گاه عشق ما را مورد سوء استفاده قرار خواهد داد. مادامی که در زندگی نیاموخته ایم که چه می کنیم ، محکوم و محتوم هستیم ان را مرتبا تکرار کنیم.این سرانجام من بود .

 




|لينك مطلب| نوشته شده توسط sadegh در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 0:58
 
>